بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
122
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
رسانند ، و در سوانح مصالح ( ايشان و احوال و عوارض و « 1 » ) مناجح آمال رجوع بايشان « 2 » كنند و اعانت از ايشان طلبند ، و در تحرى رضاى ايشان بكنه مجهود برسند ، و بر حكم فرمان « 3 » و مقتضى مثال روند ، تا مزيد ( عاطفت و اشفاق « 4 » ) متعين شوند ، ان شاء الله تعالى « 5 » . « 6 » اين مثال در حق صدر الدين رئيس جرجان اصدار مىافتد بر سبيل عنايت و تقرير اشغال چنان كه گزارد شكر نعمت در گردن خدمتگاران لازم است رعايت حقوق خدمت در ذمت « 7 » پادشاهان واجب است « 8 » ، و باز انكه ( احسان و احماد « 9 » ) على الأطلاق و الأجمال سنتى محمود و سيرتى مجبول است « 10 » تعظيم خاندانهاى قديم و تربيت اصحاب ايشان و تقويت اهل بيوتات طراز همه نيكوكاريها و عنوان همه بزرگواريهاست . به حكم اين مقدمات « 11 » و موجب اين كلمات معقول امير رئيس صدر الدين - كه از اشراف آن « 12 » اطراف در سرورى تقديم او را سزد ، و بر اكابر عالم مهترى ( به حكم او را زيبد ، كه هم در حسب نبيه است و هم در نسب ابن ابيه است - بدان دو جهت « 13 » ) معين و دو طريق روشن « 14 » مستحق اصناف ( عالم انعام « 15 » ) و مستوجب الطاف و اكرام ماست ، ( چه از راه انتساب و طريق اكتساب « 16 » ) بوسيلت اخلاص در هوادارى دولت قاهره متوسل است ، و بفضيلت كياست « 17 » شرايط خدمتگارى حضرت زاهره را « 18 » متقبل ، و خاندان قديم و دودمان كريم ( او
--> ( 1 ) احوال و عوارض . ( 2 ) با ايشان . ( 3 ) و فرمان . ( 4 ) اشفاق و عاطفت را . ( 5 ) ضا ، وحده و الحمد للّه و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين . ( 6 ) عنوان مثال در نسخهء پاريس چنين است : اين مثال در حق صدر الدين رئيس خطهء عامرهء جرجان از بلاد خراسان حماها اللّه تعالى اصدار مىافتد بر وجه عنايت . ( 7 ) ضا ، همت . ( 8 ) ضا ، فادا ، الشكر عند نفوس المحسن كاداء فرض القرض . ( 9 ) احسان را و اجمال . ( 10 ) محبوب است . ( 11 ) ضا ، مقبول . ( 12 ) سا . ( 13 ) او را رسد هم در حسب شرف نبيه است و هم در نسب خلف ابن ابيه - بدين جهت . ( 14 ) مبين . ( 15 ) و انعام ( ظ ، انعام ) . ( 16 ) و چه از حسن احتساب و يمن انتساب يافته است . ( 17 ) ضا ، و اهليت فراست . ( 18 ) زاهره .